درنظام هستی هرآنچه که یافت می شود، پدیدآورنده های دارد.انسان وقتی به طبیعت و زیبایی های وصف ناشدنی می نگرد نمی تواند بپذیرد که به خودی خود بوجود آمده اند، خود ورزی او، او را به اندیشیدن، زیبا دیدن و مطالعه، تحول و دگرگونیها وا می دارد. از خود می پرسد راستی این همه زیبایی، نشاط … از کجا و چرا؟ پاسخ: او که آفریده است، که زیباست و زیبایی را دوست دارد، او که موجودی به نام انسان را در زیباترین شکل ممکن بیافرید و بر آفرینش خود، شادباش و تبریک گرفت. برای چنین موجودی زیبایی ها و نعمتهای فراوانی را بیافرید تا او بتواند در جهت شکوفا کردن نیروهای بالقوه در وجود خویش از آنها بهره گیرد تا انسانی دیگر شود، از بودن، به شدن و از شدن به شدنی دیگر، آن شود که آفریننده اش دوست دارد.
